خرید بک لینک
حیرت انگیزترین جای جهانم، دقایق مکاشفه تنهایی است. همین که شبی، روزی، وقتی با همه جانم حس کنم کسی باید باشد که این درد تن را، سختی این لحظه را، تلخی این روز را، هولناکی این شب را با او قسمت کنم. بعد، کمی فکر کنم به خودم و بقیه، به دورها و نزدیک ها. و یادم بیاید در قبیله کاکتوس ها آرزوی آغوش بهایی به سنگینی دریده شدن با خارهای مسموم را دارد. که یادم بیاید خودم مگر هرگاه خواستم یاوری باشم و مرهمی، مگر توانسته ام درد مهلکی نباشم به جان عزیزانم؟

کز کنم کنج خودم، سرم را بگذارم روی شانه خودم، به خودم بگویم درست خواهد شد. کم کم از یاد ببرم که جز من کرگدن های دیگری هم در این جنگل هستند. خو کنم به جزیره یک نفره خودم، جایی که آواز هیچ پرنده ای را به خود ندیده. چشمهایم را ببندم، به صدای سائیده شدن صخره های عمرم به تازیانه موج روزگار گوش کنم، و یادم باشد نه، پسرجان، هیچ دست نوازشگری نبوده و نیست. نجات دهنده در گور خفته است.

از مرهم بگذرم، به زخم خو کنم، و تانگوی یک نفره ام را باشکوه برقصم به سبک همه قوهای بی کس دنیا، که هیچ وقت عاشق نشدند، و همه عمر را مشغول مردن بودند، همان جا که عاشقی نکردند...

همین./

پ.ن :امشب مامانم میگفت خیلی دلم نازک شده و با هر حرفی گریه ام میگیره.الهی بمیرم براش ولی به قول یکی از بچه ها ما آدما دو حالت داریم یا ناراحتیم یا خیلی ناراحت. اون دسته اول بعد از ناراحتی گریه میکنن ولی دسته دوم فقط سکوت.

پ.ن: اردیبهشت عزیزم امیدوارم مثه همیشه برام خبرهای خوب و خوشی به همراه داشته باشی.خوش اومدی

برچسب: نویسنده: پویا صفری تاريخ: يکشنبه 8 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:54

صفحه بندی