آدم با خودش فکر می کند، بالا و پایین می کند، آدم ها و حرف ها را مرور می کند و دل دل می کند بین ماندن و رفتن، که انگار پاهایش را زنجیر همیشگی زده اند به رفتن، به دل دل کردن و بازی کردن با کلیدش. کلید را می گذارد روی میز، بر می دارد. میگذارد، برمی دارد. میگذارد روی میز و توی دلش فحش می دهد. می گذارد روی میز و می گوید می روم، این بار دیگر حتما می روم. اصلن فلان فلان شده ام اگر بمانم! و بعد؟ می ماند..
تمام عشق های من می میرند ....
حتی قبل از تولدشان.
سال نو مبارک
برچسب:
نویسنده: پویا صفری
تاريخ: يکشنبه
8 ارديبهشت
1398 ساعت: 4:54