اولش خیلی ناراحت شدم ولی خووب که فکر کردم دیدم دلیلی واسه ناراحتیم وجود نداره چون چیزی واسه از دست دادن ندارم . برگشتم به پنج سال قبل که قید همه چیو زده بودم و دیگه چیزی برام مهم نبود. حتی مردن. دیدم دیگه کاری از دستم بر نمیاد . اونوقت یه نفس عمیق کشیدمو راحت خوابیدم. مثه اینکه روحم پشیمون شده بود و خودش برگشت.
همیشه خوابام یه تعبیری دارن ولی هنوز تعبیر این یکی را نفهمیدم . البته یه چیزای را میتونم حدس بزنم اما امیدوارم فقط اون تعبیری را داشته باشه که توی ذهنمه نه چیز دیگه ای . اون شب به بعد تپش قلب شدیدی پیدا کردم حتی هنوزم قلبم سنگین و تند میزنه. حتی فردا شبش تا صبح بیدار موندم آخه میترسیدم ...
از همه ی این چیزا که بگذریم دنبال یه تغییر اساسیم. باید یه تصمیم اساسی بگیرم. منتظر خبرای خیلی خیلی خوبم. این هفته را میخوام خیلی خوب شروع کنم . منتظرم از مترو بهم زنگ بزنن، آخه توی مصاحبه اش تنها کسی بودم که قبول شدم اونم بعد از سه بار مصاحبه با آدمای مختلف .اگه این چند روز دیگه از شرکت صنام ( سازمان قطار شهری یا همون مترو ) زنگ نزدن شاید برم تهران. توی این چند روز که منتظر زنگم میخوام زمینو شروع کنم و انشا الله مگرشو بریزم.
خدا جون منتظر کمکت هستم. غیر از تو کسی را ندارم.
برچسب: شماره 990,شماره 9990,شماره 901,شماره 9990 همراه اول,شماره 912,شماره 9 تیم ملی والیبال,شماره 910,شماره 9 والیبال ایران,شماره 9914,شماره 909,
نویسنده: پویا صفری