خرید بک لینک

" خب من عشق را جور ِ دیگری می دیدم. از اولش هم همین طور بودم. این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما یادآور ِ باید و نبایدی باشم را دوست نداشتم؛ این که...! من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در حرکت. من ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هرآنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛ می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کند می بیند اش. می خواستم هر جا ایستاد و خسته شد، نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم، حتی اگر خودم به هیچ جا نرسم. هیچ وقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم. این که بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی، یک چیزی را به خودت ببندی، دست کسی را تنها برای آن بگیری که فرار نکند؛ مگر نه این که هرکس تنها به خویشتنش تعلق دارد، پس جنگ برای چه؟ آدمیزاد بخواهد دلش به ماندن باشد، هزار فرسخ هم دور شود، باز هم مانده است... وقتی کسی را دوست داری باید از خودت بدانی اش. آدمیزاد مگر برای داشتن خودش می جنگد؟ من بلد نیستم بجنگم. سخت ترین روزها را فقط گریه می کنم و فکر می کنم لابد دلش جای دیگری ست و آدم نباید دنبال رفتنی ها بدود... باید بنشیند پشت در و یواشکی گریه کند. من با بند بند وجودم دوسَت می دارم و سیاست و حساب و کتاب و روانشناسی و تاریخ و جغرافی را هم دخیل نمی کنم... من فقط زندگی می کنم و زندگی هم بالاخره یک جا تمام می شود. بگوییم دوستت دارم و بنشینیم به تماشا، بگوییم دوستت دارم و دست و پا نزنیم، اشک و لبخندمان را بغل بگیریم و همه چیز را صبورانه بسپاریم به زمان... چرا که زیر آسمان برای هر چیز زمانی ست... "

* نوشته بالا مخاطب خاصی جز پرینازم نداشت.

چند روزی هست که میخوام بیام اینجا اما به هر دلیلی نشده.نمی دونم چرا قبل از اینکه بیام اینجا پر از حرفم اما تا میام خفه خون میگیرم.

اینروزا سرگرم کلاس شدم. عصرها با حسین غلامی میریم کلاس. تقریبا بد هم نیست بالاخره باید واسه یکسال آینده آمادگیشو داشته باشم . دیشب بعد از اینکه از مسجد برگشتم خوابم برد. هیچوقت اینطوری نبودم . توی خواب دیدم یه جفت کفش نو گرفتم. امیدوارم ایندفعه با دفعه های قبل فرق داشته باشه .شاید معجزه ای در کار باشه. آخه دیشب خیلی دلم گرفته بود. بعضی از قسمتای دعای جوشن کبیرو چندین بار خوندم اونم با سوز دل. همیشه به حکمت خدا ایمان داشتم شاید بعضی وقتا غر زدم اما بعدش پشیمون شدم. الانم به همین حکمتش ایمان دارم.

راستی واسه نوشته زیبای بالا خواستم عکس بذارم ولی هرچی گشتم عکس قشنگی پیدا نکردم.

برچسب: شماره 6 والیبال ایران,شماره 6 تیم ملی والیبال,شماره 6 پرسپولیس,شماره 61042,شماره 666,شماره 6 استقلال,شماره 6,شماره 6 رقمی واحد مالیاتی,شماره 6 والیبال,شماره 6 تتلو, نویسنده: پویا صفری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 15:54

صفحه بندی