یهو چشمم به پاساژ مورد علاقه ام افتاد. پاساژی که هر وقت انقلاب بودم حتما اونجا میرفتم. از پله هاش پایین رفتم . مغازه آقای بارانی عوض شده بود. اول رفتم پیش استاد حبیبی چه خوب منو شناخت یه زمانی قرار بود برم پیشش سه تار یاد بگیرم . بهش گفتم یه کم واسم تار بزن. اونم با کمال میل قبول کرد . گفت هنوزم حاضره بهم سه تار یاد بده .
بعد رفتم مغازه آقای بارانی . خودش نبود گفت یکساعت دیگه میاد . منم یه گشتی توی مغازه اش زدم. به همکارش گفتم من حدود دو سال پیش اینجا بودم کلی منو تحویل گرفت چند تا کتاب هم بهم داد ولی چون خود بارانی نبود قبول نکردم.
دیروز حالم خوب بود چون مسیر انقلابو فقط واسه حال خوبم گشتم. 
برچسب: شماره 7031,شماره 7 پرسپولیس,شماره 7031 ایرانسل,شماره 7575,شماره 700 ایرانسل,شماره 7 استقلال,شماره 7 تیم ملی والیبال,شماره ,733,شماره 7,شماره 700,
نویسنده: پویا صفری